رضا قلى خان ( هدايت )

192

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

بوخت بر وزن سوخت پسر را كويند چنان كه دخت دختر را بوخل به وزن فوفل بمعنى خرفه نوشته‌اند بوخله نيز بفتح ثالث و بضم ثالث به همين معنى در برهان آورده بودش بكسر دال ابجد بر وزن سوزش بمعنى هستى و بود باشد كه به عربى كون كويند و بود نيز به همين معنى است و بوش بكسر ثانى نيز بمعنى بود است كه هستى باشد وقتى كفته‌ام شعر بود او را نمود كيتى دان * نظرش كى ببود و نابود است بود بضم اول و فتح دويّم بواو زده يعنى باشد چنان كه حافظ كفته شعر بود آيا كه در ميكدها بكشايند * كره از كار فرو بستهء ما بكشايند و بود بر وزن سود صيغهء ماضى است و ببود بمعنى بشد است چنان كه بود بمعنى شد بود شيخ سعدى كويد شعر درد نهانى دل تنكم بسوخت * لاجرمم عشق ببود آشكار آنان كه نبود خوانند خطا است يعنى ناچار عشقم بشد آشكار و بر همين سياقت كاهى هم باشد را بباشد كويند هم سعدى كفته شعر مكر حلال بباشد كه بندكان ملوك * ز خيل خانه برانند بينوائى را و اين را نيز عوام نباشد خوانند يعنى حلال نيست و حرامست كه از خيل خانه يعنى دودمان و خاندان سلطان غلامان او كدائى را برانند يعنى حلال نيست ديكر بطريق سؤآل و استفهام است هم سعدى كفته شعر موئى چنين دريغ بباشد كره زده * بكذار تا كنار و برت مشكبو بود بودنه بضم اول و فتح دال و نون پرنده‌ايست كه آن را تيهوو كويند و بعضى كويند از تيهو كوچك‌تر است و آن را به عربى سلوى خوانند بور به وزن شور بواو مجهول اسب سرخ رنكرا كويند كه بسر خنك مشهور است بوران بضمّ اول بر وزن توران نام دختر حسن بن سهل كه زوجهء مأمون عباسى بوده و بورانيه كه طعامى است معروف منسوب بدوست كذا فى القاموس امّا شيخ رئيس در شفا كفته بورانى منسوب است ببوران دخت بنت خسرو پرويز كه مقدم بوده حكيم خاقانى كفته شعر چرا بايد كه دامانى بملبوسى و ماكولى * اكر مرد رهى بكذر ز بارانى و بورانى بورك بر وزن كوچك نوعى از طعام باشد و كويند آش ماست است و بمعنى شتل كه از زر بقمار برده بحاضران دهند اخسيكتى كفته شعر مرى كرد ابر سخا پيشه با تو * كف دست برزد كه بسم اللّه اينك ندانم تو از وى چه بردى و ليكن * كنار جهان پر كهر شد ز بورك عمعق بخارى نيز كفته شعر ندانم چه بردى ازين نرد بازى * كه بر ترا هر دو كيتى است بورك و بمعنى طعام بسحاق اطعمه كفته شعر صبحكاهى كه بود از شب مستيم خمار * پيش ما جز قدح بورك پرسير ميار و در برهان بمعنى سبزى و زنكارى كه بر روى نان مانده نشيند آورده بورنك بر وزن هوشنك نوعى از ريحان باشد بوروره در برهان كفته نام پادشاهى بوده و نام جزيرهء كه شنقار از آنجا آورند و رشيدى نوشته كه بوماره جانورى است پرّنده و جهانكيرى نيز كفته است بوره بر وزن شوره چيزيست بر وزن نمك كه آن را زركران به كار برند و شكر سفيد را نيز كفته‌اند و به ورق معرّب آن است و آن را بورهء ارمنى نيز كويند و در لغت درى بوره يعنى بيا چنان كه بابا طاهر كفته شعر بوره يكشو منوّر كن وثاقم * مهل در محنت روز فراقم به جفت و طاق ابروى تو سوكند * كه مو جفت غمم تا از تو تاقم بوريا معروف است حصيرى است كه در خانه اندازند و بوريا كوبى ضيافتى است كه در خانهء نو كنند بوز و بوزك بالفتح سبزى است كه بر روى نان و جز آن بواسطهء رطوبت و نم نشيند و زنبور سياه را نيز كويند كه بر روى كلها نشيند تنهء درخت را نيز كفته‌اند و بضم اول و ثانى مجهول اسب نيله كه رنكش بسفيدى كرايد و مطلق اسب تند و تيز و به باستعاره مرد فهيم را كويند چنان كه كودن كه اسب پالا نيست بىادراك را كويند مولوى كفته شعر شاكرد تو من باشم كر كودن و كر بوزم * تا زان لب خندانت يك خنده بياموزم و بوز بضم اول و ثانى كرانى و سنكينى تب و حرارت را نيز كويند و بفتح اول بمعنى كرداب است بوزا و بوفزا با اول مضموم و واو مجهول ادويهء حاره را كويند كه در طعامها بپزند مانند دارچينى و قرنفل و زيره و فلفل كه آنها را بپارسى كرم‌دارو كويند و بوافزا نيز خوانند كه بو و رايحهء طعام را بيفزايد وقتى كفته‌ام شعر قبول خاطر شه نظم خام ما را پخت * طعام خوش‌بو كردد بلى ببوافزا و به عربى